[go: up one dir, main page]

  امام علی (ع)
مَن ظَنَّ بِكَ‌ خَیرَاً فَصَدِق ظَنَّه
کسی که به تو گمان نیکی برد، گمانش را تصدیق کن
 
 
لااقل، زبان عذرخواهی داشته باشید! بی تردید بیان صادقانه مشكلات برای مردم و قبول اشتباهات، كم كاری‌ها و دست كشیدن از بسیاری سیاست های نادرست گذشته اگرچه ممكن است، دشوار باشد اما از یاد نبریم كه اشتباه، اشتباه است و به بنابر قول مشهور:« اگر برای توجیه یك اشتباه، هزاردلیل بیاوریم، هزار و یك اشتباه، مرتكب شده‌ایم» و اگر امروز بتوان به نحوی از زیر بار مسوولیت یك اشتباه گریخت، فردا مجبور به دادن هزینه آن هستیم.
 
 
 
 
تاثیرگذاری فراکسیون خط امام(ره) در مجلس براساس تعریفی كه الان در مجلس وجود دارد، نمایندگان مجلس متناسب با مواضعی كه در زمان انتخابات گرفته و مورد حمایت احزاب و گروه‌های مختلف قرار گرفته‌اند طبقه‌بندی می‌شوند. درواقع بعد از برگزاری انتخابات جمعی از منتخبان مردم كسانی بودند كه از سوی گروه‌های اصلاح‌طلب حمایت و جمعی نیز كسانی بودند كه از سوی گروه‌های اصولگرا حمایت شدند. اگر از این منظر بخواهیم نگاه كنیم حدود 65 نفر از نمایندگان مجلس هم مواضع‌شان همسو با مواضع اصلاح‌طلب‌ها بوده و هم از سوی اصلاح‌طلبان حمایت شده‌اند تا به مجلس راه پیدا كرده‌اند.
برگی دیگر از تضییع حقوق نمایندگان مردمجمشید انصاری
خدمتگزاری معیار پیروی از امام راحلمسعود پزشکیان
درخت بی‌اعتمادی میوه عدم تعلق را بار می‌دهدسیروس سازدار
رسانه ملی فرصت اظهار نظر را برای مخالفان فراهم کندانوشیروان محسنی بندپی
 
صفحه اصلی > سوالات و تذکرات
محسن محمدی معین
مسجدت را بنا کن

دلش‌ مسجدی‌ می‌خواست. با گنبدی‌ فیروزه‌ای‌ و مناره‌ای‌ نه‌ خیلی‌ بلند و پیرمردی‌ كه‌ هر صبح‌ و هر ظهر و هر شب‌ بر بالای‌ آن‌ الله‌اكبر بگوید.

دلش‌ یك‌ حوض‌ كوچك‌ لاجوردی‌ می‌خواست. و شبستانی‌ كه‌ گوشه‌ گوشه‌اش‌ مهر و تسبیح‌ و چادر نماز است.

دلش‌ هوای‌ محله‌ای‌ قدیمی‌ را كرده‌ بود.. با پیرزن‌هایی‌ ساده‌ و مهربان‌ كه‌ منتظر غروب‌اند و بی‌تاب‌ حی‌ علی‌الصلاة.

اما محله‌شان‌ مسجد نداشت...

فرشته‌ها كه‌ خیال‌ نازك‌ و آرزوی‌ قشنگش‌ را می‌دیدند، به‌ او گفتند: «حالا كه‌ مسجدی‌ نیست، خودت‌ مسجدی‌ بساز».

او خندید و گفت: چه‌ محال‌ زیبایی، اما من‌ كه‌ چیزی‌ ندارم. نه‌ زمینی‌ دارم‌ و نه‌ توانی‌ و نه‌ ساختن‌ بلدم.

فرشته‌ها گفتند: این‌ مسجد از جنسی‌ دیگر است. مصالحش‌ را تو فراهم‌ كن، ما مسجدت‌ را می‌سازیم.

او اما تنها آهی‌ كشید.

و نمی‌دانست‌ هر بار كه‌ آهی‌ می‌كشد، هر بار كه‌ دعایی‌ می‌كند، هر بار كه‌ خدا را زمزمه‌ می‌كند، هر بار كه‌ قطره‌ اشكی‌ از گوشه‌ چشمش‌ می‌چكد، آجری‌ بر آجری‌ گذاشته‌ می‌شود. آجرِ‌ همان‌ مسجدی‌ كه‌ او آرزویش‌ را داشت.

و چنین‌ شد كه‌ آرام‌آرام‌ با كلمه، با ذكر، با عشق‌ و با دعا، با راز و نیاز، با تكه‌های‌ دل‌ و پاره‌های‌ روح، مسجدی‌ بنا شد. از نور و از شعور. مسجدی‌ كه‌ مناره‌اش‌ دعایی‌ بود و هر كاشی‌ آبی‌اش، قطره‌ اشكی.

او مسجدی‌ ساخت‌ سیال‌ و باشكوه‌ و ناپیدا، چونان‌ عشق. و هر جا كه‌ می‌رفت، مسجدش‌ با او بود.

پس‌ خانه‌ مسجدی‌ شد و كوچه‌ مسجدی‌ شد و شهر مسجدی.

آدم‌ها همه‌ معمارند. معمار مسجد خویش، نقشه‌ این‌ بنا را خدا كشیده‌ است. مسجدت‌ را بنا كن، پیش‌ از آن‌ كه‌ آخرین‌ اذان‌ را بگویند.